|
مشترک مورد نظر زیر پل منتظر است |
نوشته: فاطمه جعفریان پیام را پنج بار دادم. نوشته بودم"نمی توانم ساعت دو زیر پل باشم . پدرم آمده محل کارم و قرار است برویم بیمارستان کارهای بستری اش را انجام بدهیم. " پنج شنبه ی پیش برای هر دومان کار پیش آمد و نتوانستیم همدیگر را ببینیم.هفته ی پیش همکارم ازم خواست یک ربع به جاش بنشینم تا بچه اش را شیر بدهد و پوشکش را عوض کند .ولی انگار قرار نبود بچه سیر شود یا مادرش رفته بود مستقیم از کارخانه پوشک بچه بیاورد چون برگشتنش یک ساعت طول کشید. وقتی آمد خندید و گفت: ببخشید ! تو نمازخانه خوابم برده بود. ساعت ده شب بود داشتیم برمی گشتیم خانه، پدر را بستری نکرده بودند. نیما زنگ زد. قرار بود تا من تک زنگ نزدم او زنگ نزند. گفتم: بله؟ گفت: خیلی بی خیالی، من تا ساعت چهار زیر پل منتظرت بودم. گفتم: نفیسه جان من پنج پیام دادم و گفتم که نمی توانم بیایم. گفت: خیلی بی فکری، فکر می کنی مرا دو ساعت زیر پل منتظر گذاشتن کار با مزه ای است. ارسال یادداشت (4یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|